أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

141

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

ما خبر دهند . اهل قصّه گفته‌اند : طول عوج 1663 چنان بوذ كى ماهي از دريا بيرون آوردى و بر آفتاب داشتى تا بريان 1664 شذى و تناول كردى ، و بسطت جسم زنش چنان بوذ كى يك جريب جاى نشستن . . . ، و گفته‌اند : چون طوفان نوح - صلوات اللّه عليه - ظاهر شذ ، عوج نزد نوح آمذ و او را گفت : احملني معك في سفينتك ، مرا با خوذ در كشتى نشان . نوح گفت : اخرج يا عدو اللّه ! ، بيرون رو - اى دشمن خذا ! - كى مرا اجازة نفرموذه‌اند كى ترا با خوذ در كشتى نشانم . چون آب در روى زمين برآمذ 1665 و از كوههاى عالم برگذشت از ساقهاى عوج بالاتر نرفته بوذ ، و عوج سه هزار سال زندگانى يافت و خذاى - تعالى - او را بر دست موسى هلاك گردانيذ ، و لشكر موسى - عليه السّلم - فرسنگى در فرسنگى بوذ . عوج دست از نقبا بداشت . ايشان بتعرّف احوال مشغول شذند . نظرشان در باغهاء و ميوهاء ايشان افتاذ . خوشهء انگور به پنج كس بر ( 292 ) گرفتندى و طرفى از انارهاى ايشان كى دانهاى 1666 بيرون كرده بوذندى پنج كس يا چهار كس در آن بنشستندى . نقبا چون بران حالات واقف گشتند با يكديگر گفتند : اگر ما بنى إسرائيل را از بسطت جسم ايشان و حالات ايشان خبر دهيم از موسى - عليه السّلم - برگردند و فرمان او نبرند ؛ صواب آنست كى ايشانرا ازين صفات خبر ندهيم اما با موسى و هرون - صلوات اللّه عليهما - بگوئيم و از قوم پنهان داريم ؛ و برين معنى با يكديگر عهد كردند . بعد از آن به خدمت موسى آمذند و احوال در خدمت وى عرض كردند و دانهء چند از انگور ايشان به خدمت وى آوردند . بعضى از نقبا احوال ايشان با بنى إسرائيل بازگفتند ، پس بنى إسرائيل مخالفت موسى كردند و برگشتند . عوج عنق بيامذ و احتياط قوم موسى كرد ، پس بكوهى آمذ و آن را قوّاره كرد 1667 و به قدر لشكر موسى پارهء از آن كوه برگرفت تا بر قوم موسى اندازذ . خذاى - تعالى - هدهد را بفرستاذ تا منقار بر سر آن كوه پاره ( 293 ) زذ و سولاخ كرد ، چون طوقى شذ و در گردن او افتاذ . عوج از پاء درآمذ . موسى - عليه السّلم - بوى رسيذ ، و بالاء موسى ده گز بوذ و بالاى عصاش ده گز بوذ و ده گز در هوا برجست و عوج افتاذه بوذ ، فما أصاب الّا كعبه ، يعنى ضرب موسى بوى نرسيذ الّا بر كعب . اهل قصّه گفته‌اند : جماعتي بسيار بعد از قتل بعوج رسيذند و خنجرها با ايشان بوذ . موى سرش بچيذند و آن را بتافتند و آن را بر نيل مصر جسر بستند يك سال خلق بر آن مىگذشتند . پس موسى ارض مقدّسه - يعنى : شام - بگرفت .